تبلیغات
بالم شکست ... ماندم - باران
شنبه 1 آبان 1395

باران

   نوشته شده توسط: علی طاعتی    نوع مطلب :دلنوشت ،

یاران دلم باران می خواهد ...


viagra connect over the counter
یکشنبه 19 خرداد 1398 03:33 ق.ظ

This is really fascinating, You are an excessively skilled blogger. I've joined your feed and sit up for seeking more of your fantastic post. Additionally, I've shared your site in my social networks
comment acheter viagra
شنبه 18 خرداد 1398 11:12 ق.ظ

Undeniably believe that which you stated. Your favorite justification appeared to be on the web the simplest thing to be aware of. I say to you, I definitely get irked while people consider worries that they plainly do not know about. You managed to hit the nail upon the top and defined out the whole thing without having side-effects , people could take a signal. Will probably be back to get more. Thanks
كیمیایی
پنجشنبه 13 آبان 1395 03:36 ب.ظ
باران هم از روی شش ماهه خجالت دارد...
پاسخ علی طاعتی : عالی بود
محمد مهدی شریفی
شنبه 8 آبان 1395 09:00 ب.ظ
پس بخاطر این یادم نمیکنی
پس خداکنه باران ببارد...
پاسخ علی طاعتی : چرا همه چی را به خودت می گیری ؟!
محمد مهدی شریفی
جمعه 7 آبان 1395 07:29 ق.ظ
ب
ا
ر
ن...
پاسخ علی طاعتی : این مطلب را بخاطر این نوشتم که شاعری گفته بود :
باران که می بارد تو می باری به یادم !
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر